پورتال اطلاع رسانی شهرداری باقرشهر
امروز : شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ - ۱۷:۰۶
نقشه باقرشهر طرح تفضیلی معرفی شهر پدافند غیر عامل عوارض 137 نظر سنجی پیامک اینستا تلگرام ارتباط تلگرامی قوانین
  • کد مطلب : 794
  • تعداد نظرات : 0 نظر
  • تعداد بازدید : 682 بار
  • تاریخ انتشار خبر : ۲۹ دی, ۱۳۹۳ - ۰۸:۲۳
  • شما اینجا هستید :اخبارویژه > امور ایثارگران > روابط عمومی > سایت > شهدا و ایثارگران > گزارش > یادداشت ها
  •   
    وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

    درحاشیه احوالپرسی از فرزند شهید خلیل طهماسبی

    وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

    حرف که می زند کمتر پلک میزند .به نقطه ای خیره می شود و انگار پشت هر کلمه ای که بر زبانش جاری می شود، تصویری یا فیلمی کوتاه را مرتبط با حرفهایش مرور می کند: " پدر من مظلوم است ... زنگ خانه من برای هیچ مسئول و هیچ ارگانی آشنا نیست انگار. . .پدرم وقتی انقلاب کرد که صدای نفس انقلابی را هم مشام گرگ های بی دین می دزدید و به سراغش می آمد برای دریدن... پدر من وقتی انقلاب کرد که هنوز حرفی از انقلاب نبود . شهید خلیل طهماسبی وقتی حرف از انقلاب زد و د روصفش قلم زد که هنوز استبداد رنگ نباخته بود بطور کامل ...امروز روز شهادت پدر من است و من ساعتهاست عقربه های ساعت را می شمارم و تاریخ بودنم درکنار پدر را مرور میکنم... فیلمی نساخته اند ...داستانی ننوشته اند ... یادبودی نگرفته اند ... پدر من ف مرد عمل بود برای انقلاب..."

    گلهای قهوه ای روی پرده های گیپوری خانه ساده اش، به حرکت نسیمی که از لای پنجره به خانه میخزید خود را به رخ می کشیدند . مبلمانی ساده با ترکیبی از رنگ قهوه ای و طوسی درکنار میزهای چوبی قدیمی و تختی که یتوی ساده ای روی آنکشیده شده بود، هارمونی خاصی به سالن پذیرایی داده بود. تخت فرزند شهید طهماسبی، انگار بخشی از همان فضا بود. او سالهاست در بستر بیماری است و در همان جا ، هم استراحت کند هم میهمانداری. . . آرامش چهره اش در کنار اقتدار کلماتش ، روحانیت خاصی به او می داد.

    حرف که می زند کمتر پلک میزند .به نقطه ای خیره می شود و انگار پشت هر کلمه ای که بر زبانش جاری می شود، تصویری یا فیلمی کوتاه را مرتبط با حرفهایش مرور می کند: ” پدر من مظلوم است … زنگ خانه من برای هیچ مسئول و هیچ ارگانی آشنا نیست انگار. . .پدرم وقتی انقلاب کرد که صدای نفس انقلابی را هم مشام گرگ های بی دین می دزدید و به سراغش می آمد برای دریدن… پدر من وقتی انقلاب کرد که هنوز حرفی از انقلاب نبود . شهید خلیل طهماسبی وقتی حرف از انقلاب زد و د روصفش قلم زد که هنوز استبداد رنگ نباخته بود بطور کامل …امروز روز شهادت پدر من است و من ساعتهاست عقربه های ساعت را می شمارم و تاریخ بودنم درکنار پدر را مرور میکنم… فیلمی نساخته اند …داستانی ننوشته اند … یادبودی نگرفته اند … پدر من ف مرد عمل بود برای انقلاب…”

    اوکه حرف می زد از کم محبتی انهایی که بایدیاد پدرش راپاس بدارند ، من به یاد اولین جستجوی خودم درباره گروه فداییان اسلام افتادم … همین امروز صبح … گوگل: جمعیت فدائیان اسلام تشکیلات تروریستی[۱][۲][۳][۴][۵] اسلام‌گرای شیعهٔ زیرزمینی در ایران بود که در….

    این اولین نتیجه جستجو بود یعنی پر بازدید کننده ترین. سایت ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد سایتی است که شما به راحتی می توانید وارد قسمت ویرایش آن شوید و اطلاعات آن را ویرایش کنید اما هنوز کسی همت نکرده است حداقل کلمه تروریست را از این سایت ونوشته حذف کند!!!

    همین سند غربت شهدای فداییان اسلام است که گویی فدا شدن آنها تنها در یک بعد و از یک نگاه نبوده است.

    فرزند شهید خلیل طهماسبی آرام و شمرده حرف میزد و هرجا که به بغضی میرسد که نمی خواست آن را بکاود، سکوتی معنا دار می کرد و یا با تعارفی به چای و میوه حرف را عوض می کرد.

    دردهای روحش انگار بیماری جسمش را هم به دوش می کشید ، وقتی بین حرفهایش و خاطراتش سکوت می کرد، بی آنکه بخواهی یاد کسانی می افتادی که قلم در دست دارند اما فکرشان دور از رسانه است. کم نوشته ایم و این شرمندگی، امروز هیچ جبرانی ندارد. کم گفته ایم از فداییان و امروز این کم گویی هیچ جبرانی ندارد. ..

    فرزند شهید خلیل طهماسبی در بستر بیماری است و سقف اتاقش شده است تلویزیون سیاه و سفید دوران کودکی او … زمانی که پدر بود و دستهایش را در دست می گرفت و می بویید و به قول مادر به او یاد می داد که هرکسی بشوی و به هرجا برسی مهم نیست . مهم این است که مرد شود و مرد بمانی ومرد بمیری. . . من وقتی پدرم رفت ۱۳ ماهه بودم و تجسم حرفهای او از کلامهای مادرم و تصویرهایی که برایم می سازد مانند یک داستان است که سند حکایش اشکهای مادرم بود.

    روایت مصور شهادت پدرش را به خوبی تعریف می کند . انقدر کلمات را آهسته و با سلیقه زمانی می گوید که تک تک کلمات بر مغزت میخکوب می شود و مانند سرب داغی که روی صفحات روزنامه حک می شود ، در فکرت حک می شود: پدرم را چند بار تیر خلاص زدند… بار اول پرشک معالج بعد از اعدام ، گفت هنوز قلبش می تپد… دوباره تیر خلاص زندند… پزشک اعلام کرد هنوز قلبش می تپد… دوباره و دوباره ….. تا پدرم قلبش آرام گرفت اما هنوز می تپد… اگر قلب پدرم از تپش ایستاده بود امروز سعید استاد فرج و همراهانش اینجا نبودند… هنوز هستند کسانی که انقلابی هارا دوست دارند و خودشان را از خانواده شهدا می دانند. حضور رسانه ها امروز یعنی قلپ پدرم در قلم های آنهاست و می تپد.

    این روزها که نزدیک می شویم به سالروز انفجار نور در ایران با انقلاب، گرامی بداریم یاد و خاطره کسانی را که به قول مقام معظم رهبری، جرقه های این انقلاب را روشن کردند.

    وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ

     

     

     

    agahi
    مطالب مرتبط با موضوع :
    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط این پایگاه خبری در وب منتشر خواهد شد
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
    • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد

    نظرات

    Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

    زندگینامه شهید والا مقام داود محمدی

    شهید : داود محمدی

    محل ولادت : باقرشهر

    تاریخ ولادت : 1341/01/13

    محل شهادت : جنوب

    تاریخ شهادت : 1361/11/20

    آرشیو روزانه
    طراحی سایتقالب وردپرس